درس ومشق بدون شيطنت وبازي، يعني چه؟!

درس ومشق بدون شيطنت وبازي، يعني چه؟

درس ومشق بدون شيطنت وبازي، يعني چه؟!

نوشته شده در نویسنده 143

دریچه‌ای به معماری مدرسه
درس ومشق بدون شيطنت وبازي، يعني چه؟!
بهروز مرباغی


بچه‌ها براي رسيدن به مدرسه از مسيري امن با فضاي سبز و بدون ترس و نگراني از خوردن به اتومبيل و معارض ديگر عبور كنند.
•    ديوارهايي هم كه دور مدارس مي‌كشند براي ايجاد امنيتي است كه براي بچه وجود خارجي ندارد!
•    بايد به اين سمت برويم كه جامعه با آموزش يكي شود و آموزش هم بخشي از جامعه. مدرسه دردل جامعه باشد، بخشي از آن. بخشي اندام‌واره نه جداگانه.
•    معماري مدرسه بايد معماري پويا و تحرك‌آفريني باشد. تحرك از اصول اوليه آموزش است.
•    ما بايد بتوانيم با به خدمت گرفتن ساختارهاي درست و مدرن به كمك فضاهاي آموزشي بياييم و آنگاه معماري اين فضاها را هم متحول كنيم.
•    آنچه كه معماري مدرسه راشكل مي‌دهد و هدايت مي‌كند، جريان نيرومند تكنولوژي و الكترونيك است نه معمار.
•    معماري يك فضاي آموزشي نيز بايد، در دل‌خود، اين جوهره را داشته‌باشد-هميشه در حال «شدن» و تكامل‌يافتن. در چنين صورتي است كه معماري مدرسه بازتابي از جوهر و اساس خود علم مي‌شود.
•    فضاي آموزشي  بايد در عمق خود شيطنت و شور وحركت داشته باشد وآن را تشويق كند؟

مرباغي: به مناسبت «هفته معماري مدارس»، دور هم جمع شده‌ايم. موضوع بحث كاملاً مشخص است: معماري. معماري مدرسه. ولذا پيشنهاد من اين است كه ازبحث‌هاي حقوقي و اجتماعي- سياسي درباره نظام آموزش و مدرسه‌سازي دوري گزينيم و روي اين بحث متمركز شويم كه مدرسه مطلوب، از ديد ما، چه معماري‌اي بايد داشته‌باشد. تصور من اين است كه در صفحات ديگر اين روزنامه و تمام روزنامه‌هاي ديگر، اگر نه به حد اشباع، حداقل به حدكافي، به ساختمان مدرسه‌ها و نظام آموزشي چوب مي‌زنند و بحث مي‌كنند. ولي ما مي‌خواهيم بدانيم، اگر، به فرض ناممكن، بنده وشما اختياردار كامل بوديم كه مدرسه بسازيم، اين مدرسه كدام اصول و پرنشيب‌هاي معمارانه را خواهدداشت، كه «گذرگاه شايسته‌اي براي نونهالان كشور شود تا بتوانند روح و روان خود را تلطيف كنند».

قهاري: دغدغه فكري معماران وقتي شروع مي‌شود كه ببينند امري كه بايد مورد توجه قرارگيرد و در مركز توجه فرهيختگان و زعماي قوم قرار بگيرد، و جامعه بايد به آن بپردازد، مسكوت مي‌ماند. ما معماران، ممكن است به موضوعات بزرگ‌تر و اساسي‌تري هم (درحيطه آشنايي‌هاي خود) بپردازيم. مثلاً اينكه چرا شهر تهران، يا بسياري از شهرهاي ديگر ما، مناسب زندگي نيست. نه براي فرزندان ما و نه براي زنان. نه براي معلولان و نه براي پيران وكم‌توانان. اين‌ها نشانه غفلت عظيم جامعه از مسايل بسيار مهم و واقعي هستند. افراد جامعه ما از اين مسايل غافلند. يا به‌خاطر گرفتار معاش‌بودن يا به خاطر روزمرگي و درگير حتي ريزترين مسايل بودن. در اينجاست كه معماران، حتي نه درقالب معمار فقط، بلكه در قالب انديشمنداني كه دردي را درك مي‌کنند و غفلتي بزرگ را شاهدند، پا به ميدان مي‌گذارند. نسبت به خيلي‌ها، معمار عموماً ديدي جامع‌تر و وسيع‌تر به مسايل واقعي زندگي دارد. ديد معمار ديدي جامعه‌شناسانه است. فراتر از فرم وصورت.
امروزه ما دركشوري زندگي مي‌كنيم كه براي هرچيزكوچك و بزرگي يك متولي وجود دارد. هرچند ممكن است من يا شما دوست نداشته باشيم متولياني بالاي سر ما باشند، ولي بالاخره اين روال الان وجوددارد. همه‌چيز متولي دارد. مگر معماري. به همين خاطر است كه معماران دغدغه‌هاي بسياري دارند. از جمله درباره معماري مدرسه. مدرسه و معماري آن فقط مربوط به معماران نيست. فقط معماران نيستند كه نگران اين فضاها هستند. خود ۱۵ ميليون دانش‌آموز وخانواده‌هايشان هم نگران اين موضوع هستند. ولي چرا هيچ‌كس صدايش درنمي‌آيد كه چرا بچه‌هاي ما در چنين فضاهايي درس مي‌خوانند. در فضا هايي كه مي‌تواند موجب نابساماني‌هاي بسياري براي آنان شود.

مرباغي‌: بياييد از يك‌جايي شروع كنيم. و احتمالاً، برسيم به اينكه مدرسه چه معماري‌اي داشته‌باشد تا بچه‌هاي ما امكان شكفته‌شدن داشته‌باشند. مثلاً بياييد از اين سئوال شروع كنيم كه چرا دور مدارس را ديوار مي‌كشند؟

تيموري: در يك شهر فضاهاي متفاوتي داريم، مثلاً فضاهاي اداري – تجاري؛ و يا اگر پايتخت باشد، فضاهاي حكومتي. درشهر فضاهاي آموزشي هم داريم، و اين فضاها مختصات خاص خود را دارند، و بايد ديد كه درشهرهايي كه امر آموزش با موفقيت همراه است، معماري مدرسه‌اش چگونه است؟ و . . . اولين موضوع در معماري مدرسه، نوع دسترسي بچه از خانه به مدرسه است. اصل اول در همه جاي دنيا اينست كه بچه‌ها براي رسيدن به مدرسه از مسيري امن با فضاي سبز و بدون ترس و نگراني از خوردن به اتومبيل و معارض ديگر عبور كنند …

مرباغي: از فضاي سبز؟

تيموري: دقيقاً. بچه بايد در ساعاتي كه در کلاس درس نشسته‌است، پس زمينه‌اي از فضاي سبز داشته‌باشد. از آرامش آن فضا، آرامش خود را بازيابد. ديوارهايي هم كه دور مدارس مي‌كشند براي ايجاد امنيتي است كه براي بچه وجود خارجي ندارد! اينكه بچه از خانه به مدرسه امنيت ندارد و ممكن است ماشين بهش بزند، راننده تاكسي در اعوجاج و ويراژش باعث تلواسه و تشويش بچه شود، يا كسي بِرُبايدَش يا . . . مسئله بچه نيست. اين‌ها مشكلاتي است كه جامعه و بزرگترها براي او به‌وجود آورده‌اند. به همين خاطر است كه پدر و مادر، بچه را تا مدرسه همراهي مي‌كنند، او را مي‌سپارند به مدرسه و برمي‌گردند! مسيري بسته و محدود و بي‌شيطنت و بي‌طراوت.
بگذريم كه سامانه آموزش و پرورش ما هم خود داستاني دارد و چيزي كه شاهدش نيستيم، پرورش است. تازه اگر بخش آموزش نيز درست باشد. در مدرسه نه بازي‌اي هست نه تفريحي و نه شيطنتي؛ و مي‌دانيم كه بازي نخستين پله‌هاي آموزش است و شيطنت و شلوغي اولين پايه‌هاي ترديد و جسارت براي آموزش.

ارفعي: درست است كه قرار است فقط به معماري مدرسه بپردازيم، ولي من مايلم بُعد ديگري را تأكيدكنم. نظام آموزش  و پرورش ما نظام قرون وسطايي است. درست است كه درعصر جديد زندگي مي‌كنيم و هزاره دوم را هم پشت سر گذاشته‌ايم، ولي الگوي آموزشي ما همان الگوي قديمي است، الگوي پدر و مادرهاي ما. نظام امروز ما همان نظام مكتب‌خانه است اما به صورت اصلاح و تجدیدنظرشده. درست كه كتاب درسي عوض‌شده، ساختمان عوض‌شده، ولي معماري همان است كه بود. معماري مدرسه‌هاي ما همان معماري مكتب‌خانه است. در اين معماري، كلاس درس يعني فضايي كه عده‌اي مي‌نشينند روبروي معلم يا ملا، و او به اين بچه‌ها درس مي‌دهد. در اين نظام و در اين معماري، بچه خيلي نمي‌تواند متحول شود. به همين خاطر من فكر مي‌كنم برگشت ما بايد به خودنظام آموزش و پرورش باشد. جايي كه جزء پرورش در آن مغفول است مثل «راهنمايي» در راهنمايي و رانندگي. بايد به اين سمت برويم كه جامعه با آموزش يكي شود و آموزش هم بخشي از جامعه، مدرسه دردل جامعه باشد، بخشي از آن، بخشي اندام‌واره نه جداگانه.

منصوري: پرداختن فقط به فضا و معماري آن، چيزي نيست كه امروزه ما بايد دنبال آن باشيم. صحبت از آموزش است و پرورش، تعليم و تربيت. اگر حتي فقط تعليم را درنظر داشته‌باشيم، در كشور ما آن هم كامل و درست نيست، چه برسد به تربيت. ولي، بالاخره، چه بكنيم كه مثلاً در طول ده سال آينده به جايي و به چيزي برسيم، موضوعي است كه مي‌توان درباره‌اش صحبت كرد. به زعم من، اطلاع‌رساني عام و عمومي درباره معماري مدرسه و نقش آن در تربيت بچه‌ها يكي ازاصلي‌ترين گام‌هاست. فضاي آموزشي، موضوع هر روزه مردم است، مردم عادي،