معماري پايدار

معماری پایدار

معماري پايدار

نوشته شده در نویسنده 137

اين زمين عاريتي از فرزندانمان، نه مرده ريگي از پدرانمان!
معماري پايدار


بحث «معماري پايدار» را به روايت معماران ايراني باز مي‌كنيم، با اين هدف كه مسير رسيدن به دهكده جهاني معماري را بيشتر بشناسيم.
در اين رابطه نشستي محدود در دفتر انجمن مفاخر معماري ايران تشكيل شد كه خلاصه‌اي آن در زير مي‌آيد. حاضران در نشست عبارت بودند از: سركار خانم مهندس انوشه منصوري، آقايان ‌مهندس شهاب‌الدين ارفعي، دكتر محمد تقي رضايي حريري،  مهندس اردشير سيروس، دكتر ايرج شهروز تهراني، مهندس سيد عليرضا قهاري، دكتر حسنعلي لقايي،  مهندس بهروز مرباغي، مهندس مسعود منصوري و مهندس شهريار يقيني

قهاري: معماري پايدار در ايران خيلي هم غريب نيست. از سال‌ها پيش مطرح بوده‌است. در اروپا و آمريكا، البته، حركت وسيع‌تر بود و خواست‌هاي آن، نهايتاً، تبديل به قانون شده‌است. در تمام اين كشور‌ها هم، نيرو و فشار مردم بوده كه اين حركت تبديل به فرهنگ عمومي و اشكال آيين‌نامه‌اي شده‌است. در ايران هم نبايد چشم انتظار حركت خاصي از سوي دولت بود. از پايين بايد حركت نمود و پيشنهادهاي مشخصي را به دولت و حكومت عرضه نمود.

لقايي: بايد از جايي حركت كنيم كه موجب سردرگمي نشود. عليرغم باور عمومي، ‌اعتقاد دارم كه سازمان‌هاي صنفي و مردم نهاد در شكل‌يابي اصول و آيين‌نامه‌هاي اين معماري و تبديل آن به الزامات قانوني نقش بسيار مؤثري دارند. نخست بايد دانست كه «پايداري» از چه زماني و در چه زمينه‌هايي مطرح شده‌است. پايداري راه‌كاري است كه بر روي رفتار و اعمال و زيستِ مردم تأثير مي‌گذارد و حتي مسير حركت را تغيير مي‌دهد. حتي مسير حركت دولت‌ها را. در اينكه در كنفرانس ژوهانسبورگ نيمي از شركت‌كنندگان دولتي‌ها هستند و نيمي ديگر نمايندگان سازمان‌هاي مردم نهاد، حكايت از اين نكته مهم و ظريف دارد.

حريري: معتقدم بايد با مفاهيم و كلمات كاملاً روشن بحث را پيش ببريم. معماري پايدار يعني چه؟ گنگ است. منظور ما از اين عنوان پايداري چيست؟ پايداري در مقابل چي؟ اقليم؟ سوانح طبيعي؟ زمين؟ هوا؟ جملاتي كه مي گوييم بايد يك‌طرفه باشد. به اين معني كه تفاسير متضاد نپذيرد.

لقايي: بايد از بحث توسعه پايدار شروع نمود. به عنوان يك كل كه بر چهار پايه و ستون استوار است: محيط زيست، انسان، اقتصاد، فناوري و تكنيك.

حريري: و بحث انرژي.

سيروس: وقتي از معماري پايدار صحبت مي‌كنيم، وارد بحث خود معماري مي‌شويم؛ و غالباً از اين كلمه فضايي مصنوع به ذهن مي‌آيد؛ ساختمان و بنا. ولي به‌زعم من، ‌معماري يعني رابطه منسجم بين چهار مسئله و عامل: فضا، احساس، انسان و طبيعت. هريك از اين چهار عامل هم تعريف خاص خود را دارد. از طرف ديگر، فكر مي‌كنم بهتر است اول از همه از «ناپايداري»ها صحبت كنيم تا بدانيم پايداري در معماري يعني چه. عواملي را كه موجب نابودي طبيعت و محيط زيست شده‌اند، بايد فهرست كرد. مثل سلطه ماشينيزم و ماشين بر زندگي انسان‌ها، آشفتگي سرطان گونه شهرها، حضور ثروت و ثروتمنداني كه هيچ از معماري نمي‌دانند ولي در مسائل معماري و شهرسازي دخيل‌اند، و الي آخر.

شهروز: من هم، مثل دكتر لقايي، معتقدم بايد بحت عام پايداري (sustainablity) را پايه بحث قرار داد و به زير مجموعه‌هاي آن پرداخت، ازجمله به معماري پايدار. اضافه كنم كه منظور از توسعه پايدار، تنها اين چهار ستون و پايه نيست. توسعه پايدار تمام اجزا و جنبه‌هاي زندگي را دربر مي‌گيرد و شامل مي‌شود: كشاورزي پايدار، معماري پايدار، آموزش پايدار،‌كار پايدار و و و. در بحث معماري پايدار، اگر كمي به پيشينه برگرديم موضوع روشن‌تر و ساده‌تر مي‌شود. به باور من، معماري قديم معماري پايدار بود و كم‌كم رو به ناپايداري گذاشته‌است. استدلال اين است كه معماري پايدار را نهايتاً معماري‌اي مي‌شناسيم كه در طبيعت و از طبيعت است. رابطه يگانه با هم دارند. اين رابطه در معماري قديم ما وجود دارد.

مرباغي:‌ تا به اينجا مي‌شود موضوع را چنين جمع كرد كه سلسله فعاليت‌هايي در چارچوب توسعه پايدار مطرح است كه نهايتاً بايد به هدف اصلي و اول «زندگي پايدار» انسان‌ها برسد. به عبارتي، توسعه پايدار، خود، هدف نيست، هدف زندگيِ پايدار است. در مجموعه توسعه پايدار، ازجمله معماري پايدار است كه ما  براي تبيين آن از زاويه ديد معماران ايران جمع شده‌ايم.

قهاري: تنها يك زمين داريم. زمين ميراث گذشته و آينده است. معماري و اجراي مناسب طرح‌هاي عمراني مي‌تواند ضامن توسعه پايدار باشد. معماري پايدار، ازشاخصه‌هاي اصلي توسعه پايدار است. ما ناگزيريم بسازيم: مدرسه، بيمارستان، خانه، ‌پل و كارخانه. انسان بدون ساخت‌وساز نابود مي‌شود. اما با ساخت‌وساز چطور؟ هزينه‌اي كه انسان بابت ساخت‌وساز مي‌پردازد، در مقابل هزينه واقعي آن اساساً كم و قابل‌بحث نيست. از طرف ديگر زيان‌هاي ساخت‌وساز نامناسب قابل جبران نيست. متأسفانه، ملاحظات زيست محيطي همواره به عنوان مانع اصلي عمران و آباداني تلقي شده‌است و نيل به اهداف زود بازده اقتصادي مانع از توجه به مسائل انساني و محيطي مي‌شود.

ارفعي: دكتر حريري درست اشاره مي‌كنند كه چارچوب موضوع را كاملاً بايد روشن ساخت. نبايد ازموضوعي صحبت كنيم كه براي همه يك‌سان نيست و هركس برداشت خود را دارد. گذشته از آن، بايد شاخصه‌هاي عام معماري و تطابقشان با معماري ايراني را هم ببينيم. بايد ببينيم معماري ايراني‌اي كه درباره اش بحث مي‌كنيم چيست. معماري‌اي كه ديروز و امروزش با هم متفاوت و از بعضي جهات كاملاً متضاد است. بياييد قدم به قدم پيش برويم- البته نه بصورت قطعنامه- و اين ويژگي‌ها را تعريف كنيم. آيا معماري ايراني يعني آن تغييراتي كه انسان در طبيعت داده، آيا خانه و سرپناه است، يا آن چيزي است كه از طبيعت و با طبيعت مي‌سازيم با كمك تكنولوژي. مثلاً، موضوعي كه حتماً در اين جلسه عنوان خواهدشد، مسئله انرژي است. اگر اين مسئله را در معماري چند سال پيش ببينيم، و با امروز مقايسه كنيم  متوجه اين ظرايف خواهيم شد.

شهروز: يادآورشوم كه منظور من از طبيعت كل زندگي است كه ما را دربرگرفته. در اين تعريف انسان هم يكي از اجزاي آن است؛ و پايداري معماري قديم را با اين ملاحظات طرح نمودم.

يقيني: من معماري پايدار را با متضاد آن، معماري ناپايدار، مي‌سنجم. يكي از ويژگي‌هاي اصلي معماري پايدار آن است كه در طول زمان، روند نسبتاً پايدار و ثابتي داشته‌باشد، هم در طراحي و هم در اجرا. درتمام اجزاء آن، از مصالح و مواد بكارگرفته‌شده تا دانش و فناوري و حتي سلايق و فرهنگ بهره‌برداران معماري. اين تداوم و پايداري در معماري گذشته وجود داشته‌است. در گذشته خواسته‌هاي تعريف‌شده و روشني وجود داشت، هم در بحث‌هاي اقتصادي و اجتماعي و هم در بحث فرهنگ و سلايق. در دهه‌هاي اخير  اين خواسته‌ها و مجموعه‌ها مغشوش شده‌اند. ثبات و تداوم هم معناي سابق را ندارد. به ويژه در كشورهايي مثل ايران كه تداوم اجتماعي هم وجودندارد. ما امروز نمي‌دانيم در ارتباط با انرژي، اقتصاد و اجتماع، پنج سال ديگر، چه اتفاقي خواهد افتاد. منظور اتفاقاتي كه تأثير مشخصي بر معماري دارند.

مرباغي: استنباط من از گفته‌هاي شما اين است كه تداوم و ثبات در اجتماع و زندگي اقتصادي و اجتماعي جامعه مي‌تواند از بسترهاي شكل‌يابي و پذيرش معماري پايدار باشد.

يقيني: درست است.

انوشه منصوري: من به نكته ديگري اشاره مي‌كنم. اين بحث‌ها را بايد ازدايره تنگ متخصصين و حرفه‌اي خارج نمود و عمومي كرد. بحث‌هاي درون حلقه‌هاي تخصصي بايد نهايتاً به گوش و نظر سياستگزاران و قانون‌نويسان برسد. اينها بايد تبديل به مقررات و آيين نامه‌ها شوند. هرچند كه ممكن است بعضي‌ها بگويند اگر آيين‌نامه هم بشوند ضامن اجرايي ندارند و مشاورها و پيمانك